تبليغاتX
پوپو - قناري‌هاي در قفس؛ ما(ي) بي‌نفس.

قناري‌هاي در قفس؛ ما(ي) بي‌نفس.


اين روزهاي زيباي سرزمين مادري، در حافظه‌ي تاريخ بشري خواهد ماند؛

 نمي‌دانم چرا حجمِ تهديدات دوستان دو چندان شده است و من مانده‌ام اينجا و هنوز قلمم كار مي‌كند و نگاهم در جريان است؟ خيلي دير خبر دستگيري سميه توحيدلو به گوشم رسيد و نامه‌ي فاطمه‌ شمس، همسر جلايري عزيز را خواندم. سخت است بيرون بودن، در حاليكه چنين شكافي  در زندان پيكره‌ي مردمي از جنس عشق و نگاه و آزادي را مزين كرده و هر روز سرخي و سوزش و عمقش بيشتر مي‌شود..... سعيد حجاريان، محمد علي ابطحي، محمد قوچاني، مصطفي تاجزاده و..... چه خبر است؟ تفاوت ما و آن‌ها چيست؟ ما و آن‌هايي كه به سوي يك قبله نماز مي‌خوانيم و يك جور وضو مي‌گيريم؟ تفاوت ما با آن‌ها چيست؟ و اصلا چرايي تفاوت، تخالف، تغاير؟ هر كه با آنان است، مسلمان و مطيع و مومن و هر كه با آنان نيست، خرابكار و جنايت‌پيشه و جائر؛ چرا؟

 
زندگي رسم خوشايندي است،

زندگي بال و پري دارد با وسعت مرگ

پرشي دارد اندازه‌ي عشق.

زندگي چيزي نيست كه لب طاقچه‌ي عادت،‌از ياد من و تو برود.

 (سهراب‌سپهري-صداي پاي آب)

 
بد نيست بگويم كه سه‌شنبه‌ي بعد از انتخابات، سراغ من هم آمدند و در نهايت ادب ازم پرس و جو نمودند، چشم‌بند بستند و محترمانه خواستند كه ديگر سخنراني نكنم، چيزي ننويسم و از ريسيدن نوشته‌هايم، ابراز ندامت بنمايم و تهديدم كردند كه اگر همين راه را ادامه دهم، به جرگه‌ي دوستان- خصوصا ابطحي عزيز- مي‌پيوندم. مي‌خواهم بگويم: امروز، بيرون دردناك‌تر از قفس است، امروز ديدن چنين اسم‌هايي در قفس تو را بيشتر زجر مي‌دهد! امروز نفس‌ها به شماره افتادند و من هم، چون اميرفارابي، به خدا پناه مي‌برم و همه را در پناه خدا مي‌خواهم كه صبر ايوب علاجمان است و عمر نوح نبي اميدمان!

 امروز بيرون بودن و راه رفتن، مديون بودن است و چه قدر دِين به خويش و كيش و پيشه‌ات ناگوار است؟ به همه‌ي آن‌ها كه قناري در قفس هستند -براي زيبايي چهچهشان- مي‌گويم: من از انقراض نسل شما نمي‌ترسم، من از انقراض آدم آزاد، آدم بي قفس مي‌هراسم و از انقراض زندگي كه لب طاقچه‌ي عادت از ياد بيروني‌ها برود! من از خويش و ترسايان، من از نيش هم‌گامان مي‌ترسم.


!! نوشته‌يپوپو | | •

RSS