پوپو
آزاد
جوب!
گاهي دوست داري تمام روز را كنار يك جوب، بنشيني و گذر عمر را ببيني؛ تمام تفكراتي كه آدم را به چالش ميكشد، در دردانهترين لحظههاي زندگي كه نبايد، رخ ميدهد و تو باز دوست داري كه كنار جوب بنشيني. جوبهاي محلهي پدري من، اگرچه كثيفند، اما در ميان كوچههايي با عرض يك متر، جاري و ساري، آب را از چشمههاي جوشان زير خانهها ميبرند تا به جوبهاي بزرگ خيابانهاي اصلي برسانند. شبها موقع خواب، در خانهي پدري من، صداي آب ميآيد و باز دوست داري كنار آن بنشيني و گذر عمر ببيني. بي آنكه فكر،شمشيري باشد بر تمام بيحوصلگيت. به تمام آنهايي كه بالاي شهر زندگي ميكنند و تا حالا جوب وسط كوچههاي قديمي به عرض يك متر نديدهاند و از صداي آن لذت نبردهاند توصيهي اكيد ميكنم در اين روزگار بيكاري، مترو سوار شوند، ايستگاه خيام پياده و كوچههاي كنار امامزاده سيدناصرالدين را تا بازارچهي قوامالدوله طي كنند و تجربههاي بصري و سمعي جديدي را به خاطراتشان بيفزايند!در صورت نياز و ترس، حاضرم راهنماي تورتان باشم. فرصت را از دست ندهيد.
پ.ن: به چند كتابخوان حرفهاي احتياج است. با حقوق و مزايا، اگر هستيد، اعلام بفرماييد، تا شرايط متعاقبا ابراز شود.
پ.ن: به چند كتابخوان حرفهاي احتياج است. با حقوق و مزايا، اگر هستيد، اعلام بفرماييد، تا شرايط متعاقبا ابراز شود.
!! نوشتهيپوپو
| |
•

